و اما عشق...
یوسفی پیدا شود؟ آیا؟...زلیخایم کند؟...
شهره ی عشقم کند؟... در شهر رسوایم کند؟...
شهد مستیم دهد...فارغ کند من را زنام؟...
پیر گردم من ز عشقش...باز برنایم کند؟...
ای دریغا بوی عشقی نیست در پیراهنان...
یوسفی ای کاش باشد.تا که شیدایم کند...
دوست دارم در غم هجران بگریم روز و شب...
کور گردم. باز آید یار .بینایم کند...
بس که از من کاست این غم ذره ی خاکی شدم...
نوری از معشوق کو؟...راهی بالایم کند؟...
قطره قطره سوختم چون شمع بی پروانه لیک...
قطره ام ای کاش عشقی باز دریایم کند

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 21:43 توسط گل پسر
|
